یه فرشته ناز
جهان پرشور و ماتم شد همه دلها پر از غم شد بیا یا حضرت زهرا(س) ببین ماه محرم شد شروع می شه و من می خوام برم کلاس چهارم و دوستام رو ببینم فردا کلی خوش می گذره امسال دو تا کیف گرفتم یکی قرمز یکی قهوه ای و دوتا کفش یکی صورتی یکی قرمز خیلی نازن رنگ مانتومم صورتی خب دیگه بای امروز من صاحب یه خرگوش اسمش هم هنوز انتخاب نکردم می دونید من دیشب به داییم گفتم خیلی دوست دارم یه خرگوش سلام دوستای گلم سال ۱۳۹۱ مبارک خیلی سال خوبیه مدرسه هاهم داره تمام می شه راستی خواهر کوچولو ی من الان ۴ ماه دنیا اومده خیلی نازه من خیلی دوسش دارم اونم مثل من دو تا اسم داره متینا(رویا) اون وقتی من رو می بینه می خنده راستی من و چند تا بچه های گروهمون توی بهمن ماه رفتیم استان مسابقه بدمینتون خیلی خوب بود ما توی استان سوم شدیم یه لوح تقدیر و یه مدال برنز هم گرفتیم خب دیگه خداحافظ مدرسه خیلی خوبه تازه چند روز پیش جشن تکلیف داشتیم و من به سن تکلیف رسیدم در باغ بزرگی پرندگان زیادی زندگی می کردند و آواز می خواندند.در فصل بهار وقتی درختان پر از شکوفه های رنگارنگ می شدند، پرنده ها با شادی به پرواز در می آمدند و روی شاخه های درختان می نشستند و زیباتر از همیشه، آواز می خواندند. در این باغ بلبلی بود که صدایش از صدای تمام پرنده ها زیباتر بود. وقتی آواز می خواند، همه ساکت می شدند تا صدای او را بشنوند.تمام حیوانات و آدم هایی که در باغ بودند،بلبل و صدایش را دوست داشتند.بلبل که می دانست خوش آوازترین پرنده ی این باغ است، مغرور شده بود. او به کسانی که با اشتیاق به صدایش گوش می دادند بی اعتنایی می کرد و حاضر نبود با هیچ کدام از آنها دوست باشد. یک روز وقتی دید پرنده ها ساکت شده اند تا صدای او را بشنوند، با خودش گفت:«چرا این پرنده ها از صدای من لذت می برند؟ من دلم نمی خواهد کسی آوازم را بشنود.دوست دارم در این باغ تنها باشم.کاش هیچ آدم و حیوان و پرنده ای در باغ نبود و من این جا تنها بودم.» ناگهان پری زیبایی جلوی او ظاهر شد.موهای پری بلند و طلایی و چشمان او سبز و درخشان و لب هایش به سرخی گل سرخ بودند. پیراهن آبی رنگی بر تن و چوب بلندی در دست داشت و با بال های کوچکش به آرامی پرواز می کرد. پری مقابل بلبل ایستاد و گفت:«بلبل خوش صدا، من پری آرزوها هستم.آمده ام تو را به آرزویت برسانم. بگو چه آرزویی داری.» بلبل با خوشحالی گفت:« من آرزو دارم تنها پرنده ی این باغ باشم.دلم نمی خواهد هیچ انسان،حیوان یا پرنده ای صدای مرا بشنود.» پری با لبخند چوبش را تکان داد.ناگهان تمام پرنده ها و حیوانات توی باغ ناپدید شدند. باغ کاملاً ساکت و بی صدا شد. فقط بلبل بود و درختان و گل ها و گیاهان.بلبل با شادی به پرواز درآمد.از شاخه ای به شاخه ای پرید و آواز خواند اما هیچ کس آنجا نبود تا به او آفرین بگوید و از صدایش لذت ببرد.بلبل خیلی خوشحال بود.مدتی پرواز کرد و آواز خواند؛اما همین که ساکت می شد، از سکوت باغ به وحشت می افتاد.باغ بدون وجود بقیه ی پرندگان خیلی ساکت و بی روح بود.بلبل کم کم دل تنگ شد و حوصله اش سررفت. با خودش گفت:« کاش چنین آرزویی نکرده بودم. کاش پری آرزوها بیاید و همه چیز را به شکل اولش برگرداند!»او فریاد زد:« آهای پری آرزوها کجایی؟بیا من می خواهم که باغ مثل گذشته پر از سر و صدای پرنده ها بشود.اینجا فقط سکوت است و من این سکوت را دوست ندارم!» پری آرزوها لبخند برلب،جلوی او ظاهرشد و چوبش را تکان داد. در یک چشم برهم زدن،تمام پرنده ها در باغ ظاهرشدند و به نغمه خوانی پرداختند.حیواناتی که در باغ رفت و آمد می کردند، به حرکت درآمدند.باغبانی که به گل ها و گیاهان رسیدگی می کرد کارش را شروع کرد. بلبل روی شاخه ای نشست و به صدای باغ گوش داد.پرنده ها با شادمانی چهچه میزدند و نغمه خوانی می کردند.بلبل با خودش گفت:«غرور و حسادت باعث شده بود نتوانم به صدای دوستانم گوش کنم و از آوازشان لذت ببرم.حالا می فهمم که اشتباه می کردم.این باغ با صدای همه ی پرنده ها پر از شور و نشاط می شود و بدون آنها صفا ندارد.» آن وقت او هم آواز خواند و صدای قشنگش در باغ پیچید و دل ها را شاد کرد. سلام بچه ها برای من تپیده اند سلام عکسم رو توی وبلاگ کانون و پرورشی کودکان پیدا کردم و توی وبلاگ گذاشتم اینجا ما مسابقه نقاشی داریم می دیم من برنده شدم و خیلی خوب بود و یه جایزه گرفتم راستی از خانم ظفرمند خیلی تشکر می کنم که عکس ها رو توی وبلاگشون گذاشتن .خب دیگه بایــــــــــــــ من اومدم شیراز خیلی خوب بود کلی بازی کردم کلی جاها رفتیم تو مسیر راه یه کامیون پر از جوجه های زرد ناز تصادف کرده بود وجوجه ها همین طور توی خیابان راه می رفتن و خیلی هم مرده بودن خب دیگه بایــــــــــــ سلامـ فردا قراره توی کانون که من می رم جشن بگیرن ولی من نمی تونم برم . اخه ما صبح زود حرکت می کنیم دیروز با مامانم و بابام و خواهرم رفتیم خونه فا دوازده برنسس رقصان نگاه کردیم خیلی خوب بود خب دیگه من توی ادامه واستون یه چیزی دارم برید ادامه فعلا متاسفانه چون یکی از آشنایامون فوت کرده نمی تونم تولد بگیرم فرصت مناسب برات تولد می گیرم بای بای سلام روز پدر رو به بابای عزیزم و بابا های دیگه تبریک می گم و روز تولد حضرت علی (ع) رو به همه تبریک می گم راستی امروز دوستم مهدیه اومد خونمون کلی با هم بازی کردیم خیلی خوب بود برید ادامه...فعلا مهدیه، سمانه ، محدثه ،رضوان هم بازی کردیم فردا هم قراره خونمون بمونه بابای امروز مامانم رفت اسممو برای کلاس تابستونه نوشت . کلاس سفال ٬ قران ٬ انگلیسی ٬بدمینتون.من کلاس تابستونی خیلی دوست دارم .از اول تیر ماه هم کلاسمون شروع می شه .راستی امروز اتاقمو تمیز کردم و چند صفحه کتاب کار ریاضی حل کردم . بای بای روز مادر به مامان گلم ومادرای دیگه تبریک می گم مامان مامان چه خوبه دوسش دارم یه عالمه مامان من یه پا گله
ناز شدم
داشته باشم
![]()
![]()
![]()
خیلی خوش گذشت. چادر هم پوشیدیم چادرم خیلی ناز بود.![]()
یه کیف خوشگلی هم مدرسه بهمون هدیه داد![]()
ادامـــه مطلب
من می خوام
واستون شعر بزارم
ستاره ها برای من
فقط ستاره نیستند
و چشمک قشنگ شان
فقط اشاره نیستند
ستاره ها برای من
نگاه پاک مادرند
و مادرم "ستاره " را
به یاد من می آورند
اگر چه مادر مرا
در آسمان ندیده اند
شبیه قلب مادرم
ـــــــــ
ــــــــــــ




ـــــــــــ
بچه ها من قراره فردا برم شیراز
طمه من و فاطمه کارتونی
ادامـــه مطلب
ولی مامانم گفته سر یه
ادامـــه مطلب
بگیرم هورا هورا و قراره دوستم فاطمه، فاطمه ،فاطمه
،رو دعوت بکنم خیلی خوش می گذره هورا هورا


سلام
و دوست دارم واسه مامانم یه کارت تبریک
تو وبلاگم درست کنم که اگه دوست دارید ببینید بروید ادامه مطلب
الان هم میخوامیه شعر از خودم واسه مامانم بگم
مامان پیشم می مونه
این شعر رو خودم تنهایی گفتم .
ادامـــه مطلب




سیندرلا


سفید برفی



بچه ها من امروز می خوام
بزارم اگه دوست





این عکس رو چند وقت پیش گرفتم. 











