X
تبلیغات
یه فرشته ناز


یه فرشته ناز

Design / Email / Profile / Home


    جهان پرشور و ماتم شد

      همه دلها پر از غم شد

      بیا یا حضرت زهرا(س)

        ببین ماه محرم شد

+ جمعه سوم آذر 1391| 6:49|طوبی(رعنا)|


سلام  بچه ها    

یه خبرخوب فردا مدرسه ها آيکـُن هاي ِ دختره

 شروع می شه و من

می خوام برم کلاس چهارم و دوستام رو ببینم 

فردا کلی خوش می گذره

امسال دو تا کیف گرفتم یکی قرمز یکی قهوه ای و دوتا کفش یکی صورتی یکی قرمز خیلی نازن

رنگ مانتومم صورتی

خب دیگه بای

 

+ جمعه سی و یکم شهریور 1391| 22:43|طوبی(رعنا)|


سلام خوبید؟...

صورتت رو بیار جلو
مممممموه !
او ن سمت صورتت
ممممممموه !
عیدت مبارک نماز روزه هات هم قبول

+ چهارشنبه یکم شهریور 1391| 23:15|طوبی(رعنا)|


شکلک های کارتونی

سیندرلا

 

سفید برفی

 

+ شنبه ششم خرداد 1391| 10:28|طوبی(رعنا)|


سلام دوستای گل و گلابم

امروز من صاحب یه خرگوش ناز شدم

اسمش هم هنوز انتخاب نکردم

می دونید من دیشب به داییم گفتم خیلی دوست دارم یه خرگوش داشته باشم

امروز دیدم داییم  یه خرگوش ناز و تپلو واسم اورده

خیلی خوشحال شدم هوررااااا

+ جمعه یکم اردیبهشت 1391| 22:17|طوبی(رعنا)|


آيکـُن هاي ِ دختره

سلام دوستای گلم

سال ۱۳۹۱ مبارک

خیلی سال خوبیه

مدرسه هاهم داره تمام می شه

راستی خواهر کوچولو ی من الان ۴ ماه دنیا اومده خیلی نازه من خیلی دوسش دارم 

اونم مثل من دو تا اسم داره متینا(رویا)

اون وقتی من رو می بینه می خنده

راستی من و چند تا بچه های گروهمون توی بهمن ماه رفتیم استان مسابقه بدمینتون خیلی خوب بود

ما توی استان سوم شدیم یه لوح تقدیر و یه مدال برنز هم گرفتیم

خب دیگه خداحافظ

+ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391| 21:36|طوبی(رعنا)|


سلام

مدرسه خیلی خوبه

تازه چند روز پیش جشن تکلیف داشتیم و من به سن تکلیف رسیدم

 

                               خیلی خوش گذشت. چادر هم پوشیدیم چادرم خیلی ناز بود.

 

 یه کیف خوشگلی هم مدرسه بهمون هدیه داد

 


ادامـــه مطلب
+ شنبه پنجم آذر 1390| 13:32|طوبی(رعنا)|


سلام ... امروز  قراره واستون یه شعر بزا رم                     

به نام خدا

فصل پاییز

 کلاغه میگه خبرخبر

پرستوها میرن سفر

حالا که فصل پاییزه

برگ درختا می ریزه

بارون می باره نم نم

یه وقت زیاد یه وقت کم

هوا یه خُرده سرده

برگ درختا زرده

پاییز خیلی قشنگه

ببین چه رنگارنگه 

+ شنبه بیست و سوم مهر 1390| 14:32|طوبی(رعنا)|


در باغ بزرگی پرندگان  زیادی زندگی می کردند و آواز می خواندند.در فصل بهار وقتی درختان  پر از شکوفه های رنگارنگ می شدند، پرنده ها  با شادی به  پرواز در می آمدند و روی شاخه های درختان می نشستند و زیباتر از همیشه، آواز می خواندند.

در این باغ بلبلی بود که صدایش از صدای تمام پرنده ها زیباتر بود. وقتی آواز می خواند، همه ساکت می شدند تا صدای او را بشنوند.تمام حیوانات و آدم هایی که در باغ بودند،بلبل و صدایش را دوست داشتند.بلبل که می دانست خوش آوازترین پرنده ی این  باغ است، مغرور شده بود. او به کسانی که با اشتیاق به  صدایش گوش می دادند بی اعتنایی می کرد و حاضر نبود با هیچ کدام از آنها دوست باشد.

یک روز وقتی دید پرنده ها ساکت  شده اند تا صدای او را بشنوند، با خودش گفت:«چرا این پرنده ها از صدای من لذت می برند؟ من دلم نمی خواهد کسی آوازم  را بشنود.دوست دارم در این باغ تنها باشم.کاش هیچ آدم و حیوان و پرنده ای در باغ  نبود و من این جا تنها بودم.»

ناگهان پری زیبایی جلوی او ظاهر شد.موهای پری بلند و طلایی و چشمان او سبز و درخشان  و لب هایش به  سرخی گل سرخ بودند. پیراهن آبی رنگی بر تن و چوب بلندی در دست داشت و با بال های کوچکش به آرامی پرواز می کرد. پری مقابل بلبل ایستاد و گفت:«بلبل خوش صدا، من پری آرزوها هستم.آمده ام  تو را به آرزویت  برسانم. بگو چه آرزویی داری.» بلبل با خوشحالی گفت:« من آرزو دارم تنها پرنده ی این باغ باشم.دلم نمی خواهد هیچ انسان،حیوان یا پرنده ای صدای مرا بشنود.»

پری با لبخند چوبش را تکان داد.ناگهان تمام پرنده ها و حیوانات توی باغ ناپدید شدند. باغ کاملاً ساکت و بی صدا شد. فقط بلبل بود و درختان و گل ها و گیاهان.بلبل با شادی به  پرواز درآمد.از شاخه ای به  شاخه ای پرید و آواز خواند اما هیچ کس آنجا نبود تا به او آفرین بگوید و از صدایش لذت ببرد.بلبل خیلی خوشحال بود.مدتی پرواز کرد و آواز خواند؛اما همین که ساکت می شد، از سکوت  باغ  به وحشت می افتاد.باغ بدون وجود بقیه ی پرندگان خیلی ساکت و بی روح بود.بلبل کم کم دل تنگ شد و حوصله اش سررفت. با خودش گفت:« کاش چنین آرزویی نکرده بودم. کاش پری آرزوها بیاید و همه چیز را به شکل اولش برگرداند!»او فریاد زد:« آهای پری آرزوها کجایی؟بیا من می خواهم که باغ مثل گذشته پر از سر و صدای پرنده ها بشود.اینجا فقط سکوت است و من این  سکوت را دوست ندارم!»

پری آرزوها لبخند برلب،جلوی او ظاهرشد و چوبش را تکان داد. در یک چشم برهم  زدن،تمام پرنده ها در باغ ظاهرشدند و به نغمه خوانی پرداختند.حیواناتی که در باغ  رفت و آمد می کردند، به حرکت درآمدند.باغبانی که  به گل ها و گیاهان رسیدگی می کرد کارش را شروع کرد. بلبل روی شاخه ای نشست و به صدای باغ گوش داد.پرنده ها با شادمانی چهچه میزدند و نغمه خوانی می کردند.بلبل با خودش گفت:«غرور و حسادت  باعث شده بود نتوانم به  صدای دوستانم گوش کنم و از آوازشان لذت  ببرم.حالا می فهمم که اشتباه می کردم.این  باغ با صدای همه ی پرنده ها پر از شور و نشاط می شود و بدون آنها صفا ندارد.»

آن وقت او هم آواز خواند و صدای قشنگش در باغ پیچید و دل ها را شاد کرد.

 

 

 

+ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390| 11:53|طوبی(رعنا)|


 

   شکلکــــ هـ ـاے رمیــــ ـنا

سلام بچه ها من می خوام

 واستون شعر بزارم

اگه دوست

  برید ادامه 


ادامـــه مطلب
+ سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390| 14:19|طوبی(رعنا)|


َشکلک های رمینــــ ـآ

سلام пиксельная собачкаبچه ها من امروز می خوام

 واستون شکلکзвездочка های

 نی نی   بزارم  اگه دوست

 دارید برید  ادامه ...فعلا


ادامـــه مطلب
+ پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390| 16:9|طوبی(رعنا)|


 َشکلک های رمینــــ ـآ

سلام بچه ها شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ من می خوام شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ واستون شعر بزارم 

  شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآستاره ها برای من 

 شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآفقط ستاره نیستند 

 شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآو چشمک قشنگ شان 

 شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآفقط اشاره نیستند


 شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآستاره ها برای من 

 شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآنگاه پاک مادرند 

 شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآو مادرم "ستاره " را 

 شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآبه یاد من می آورند


 شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآاگر چه مادر مرا 

 شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآدر آسمان ندیده اند 

 شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآشبیه قلب مادرم 

برای من تپیده اند 

+ یکشنبه نهم مرداد 1390| 17:10|طوبی(رعنا)|


 

سلام عکسم رو توی وبلاگ کانون و پرورشی کودکان

پیدا کردم و توی وبلاگ گذاشتم  اینجا ما مسابقه نقاشی

داریم می دیم من برنده شدم و خیلی خوب بود و یه جایزه گرفتم

راستی از خانم ظفرمند خیلی تشکر می کنم که عکس ها رو توی وبلاگشون

گذاشتن .خب دیگه بایــــــــــــــشکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآـــــــــ 

+ یکشنبه نهم مرداد 1390| 16:1|طوبی(رعنا)|


َشکلک های رمینــــ ـآ

سلام (◕‿◕)بچه ها امروز ما

 جشن داشتیمـشکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

 خیلیشکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ خوش

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ گذشت

+ سه شنبه چهارم مرداد 1390| 12:23|طوبی(رعنا)|


َشکلک های رمینــــ ـآ

سلام بچه ها من امروز کلاس ریاضی

 ثبت نام کردم در کانون فرهنگی

 هنری نفت  .آخه

 امسال میخام برم

 کلاس سوم   

+ شنبه یکم مرداد 1390| 11:18|طوبی(رعنا)|


سلامــــــــشکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ ــــــــــــ

من اومدم شیراز خیلی خوب بود کلی بازی کردم

کلی جاها رفتیمشکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

تو مسیر راه یه کامیون پر  از جوجه های زرد ناز تصادف کرده بود وجوجه ها همین طور توی خیابان

راه می رفتن و خیلی هم مرده بودن شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

خب دیگه بایــــــــــــ ـــــــــــ

 

+ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390| 14:41|طوبی(رعنا)|


                                             شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ  

سلامـ شکلَکایـــ رمینــــــــآبچه ها من قراره فردا برم شیراز

فردا قراره توی کانون که من می رم جشن بگیرن

ولی من نمی تونم برم . اخه ما صبح زود حرکت می کنیم

دیروز با مامانم و بابام و خواهرم رفتیم خونه فاشکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ طمه من و فاطمه کارتونی

دوازده برنسس رقصان نگاه کردیم خیلی خوب بود خب دیگه من توی ادامه واستون

  یه چیزی دارم برید ادامه فعلا

 


ادامـــه مطلب
+ چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390| 15:12|طوبی(رعنا)|


َشکلک های رمینــــ ـآ

سلام بچه ها من امروز رفتم کلاس قران و سفال

 عصر هم کلاس بدمینتون دارم خیلی

 بهم خوش 

میگذره

+ یکشنبه نوزدهم تیر 1390| 11:54|طوبی(رعنا)|


َشکلک های رمینــــ ـآ 

 سلامـ  بچه ها منـ  دیروز رفتمـ 

 خونه  یـ دوستمـ مبینا

 خیلیـ  خوشـ

 گذشتـ

+ شنبه هجدهم تیر 1390| 14:36|طوبی(رعنا)|


این عکس رو چند وقت پیش گرفتم.
+ پنجشنبه شانزدهم تیر 1390| 10:46|طوبی(رعنا)|


شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ سلامـ  بچه ها 

من میـ خوام

واستون چند 

 تا شکلک شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

بزارمـ اگه دو ست

 دارید برید 

  ادامــــــــــه حرفــــــــــــامـ 


ادامـــه مطلب
+ سه شنبه هفتم تیر 1390| 10:37|طوبی(رعنا)|


فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
اسمم رو با کمک دخترخالم این جوری نوشتم خیلی جالبه
+ دوشنبه ششم تیر 1390| 19:17|طوبی(رعنا)|


شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآسلامـ بچه ها امروز تصمیمـ گرفتمـ یه باغ وحش توی وبلاگمـ بزارمـ

برید ادامه مطلب شکلک های رمیــ ـنآ


ادامـــه مطلب
+ جمعه سوم تیر 1390| 12:34|طوبی(رعنا)|


سلام

متاسفانه چون یکی از آشنایامون فوت کرده نمی تونم تولد بگیرم ولی مامانم گفته سر یه

 فرصت مناسب برات تولد می گیرم بای بای

+ چهارشنبه یکم تیر 1390| 22:0|طوبی(رعنا)|


سلام روز پدر رو به بابای عزیزم و بابا های دیگه تبریک می گم و روز تولد حضرت علی (ع) رو به همه

تبریک می گم راستی امروز دوستم مهدیه اومد خونمون کلی با هم بازی کردیم خیلی خوب  بود برید

ادامه...فعلا


ادامـــه مطلب
+ پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390| 0:12|طوبی(رعنا)|


سلام خوبید دیروز تولدم بود اما قراره جمعه تولدشکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ بگیرم هورا هورا و قراره دوستم فاطمه، فاطمه ،فاطمه

مهدیه، سمانه ، محدثه ،رضوانشکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ ،رو دعوت بکنم خیلی خوش می گذره هورا هوراشکلک های رمیــ ـنآ

+ چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390| 15:4|طوبی(رعنا)|


                        سلام  بچه منشکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

                          امروز خیلی خوشحالم شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

                                 چون امروز عصر یا امشبشکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

                                    می خواهیم بریم کنار دریا شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

                                  و شن بازی بازی بکنم و یکشکلک های رمیــ ـنآ

                          چیز خیلی قشنگ با شن ها شکلک های رمیــ ـنآ

                   درست کنمشکلک های رمیــ ـنآبای بای

+ چهارشنبه هجدهم خرداد 1390| 13:50|طوبی(رعنا)|


سلام امروز دختر عموم اومده خونمون کلی با

 هم بازی کردیم فردا هم قراره

خونمون بمونه  بابای

+ جمعه سیزدهم خرداد 1390| 23:38|طوبی(رعنا)|


                                                  ... سلام ...

  امروز مامانم رفت اسممو برای کلاس تابستونه نوشت .

کلاس سفال ٬ قران ٬ انگلیسی ٬بدمینتون.من کلاس تابستونی

خیلی دوست دارم .از اول تیر ماه هم کلاسمون شروع می شه .راستی امروز اتاقمو تمیز کردم و چند صفحه کتاب کار ریاضی حل کردم . بای بایOrkut Scraps - Hello Kitty

+ سه شنبه دهم خرداد 1390| 20:58|طوبی(رعنا)|


سلامَشکلک های رمینــــ ـآ

 روز مادر به مامان گلم ومادرای دیگه تبریک می گم  و دوست دارم واسه مامانم  یه کارت تبریک http://up.patoghu.com/images/zpyoxzm50o455ysidwm.gifتو وبلاگم درست کنم که اگه دوست دارید ببینید بروید ادامه مطلب الان هم میخوامیه شعر از خودم واسه مامانم بگم 

   مامان مامان چه خوبه     مامان پیشم می مونه

دوسش دارم یه عالمه        مامان من یه پا گله              این شعر رو خودم تنهایی گفتم .شکلکــ های آینـ ـ ـاز

فعلا


ادامـــه مطلب
+ جمعه ششم خرداد 1390| 11:33|طوبی(رعنا)|